پنجاه و هشت!

خرید بک لینک
ده سال بعد همین موقع زنی خواهم بود در آستانه "سی و يک سالگی"!

قطعا شاغل،اندکی معلم،کمی شاعر،با لیسانس ادبیات :)،و مالک کتابخونه ای که به حد قابل توجهی شبیه روياهام هست.

شاید تازه از گپ زدن با ناشر (احتمالا اولین) کتاب در دست چاپم برگشته باشم و خستگیم رو با عطر دارچین چای ایرانی در کنم! درست لحظه ای که به نرگس هام خیره شدم پرت بشم به پانزده سال قبل و یه صدای آشنا توی ذهنم بخونه "دوصندلي یه دونه میز دوباره رو به روم بشین یه چای ایرونی بریز" و رنگ سبز پیراهن مردونه ساده ای توی خیالم پررنگ بشه :)

چای با تموم شدن صدای توی ذهنم تموم میشه،می رم که بخوابم فردا روز پرکاری هست برام بچه های طلوع منتظرم هستن،با یک بغل سوپرايز تولد!

پایان نامه دکتری از لای در اتاق کار بهم چشمک میزنه و یادآوری میکنه من همیشه دانشجو خواهم بود!

پاییزی ترین دختر...

ما را در سایت پاییزی ترین دختر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 100 تاريخ: سه شنبه 23 بهمن 1397 ساعت: 15:22

صفحه بندی