مینویسم برای روزهای ۴۳ سالگیام...

خرید بک لینک

مینویسم برای روزهای ۴۳ سالگیام که یادم بماند اسفند ۲۳ سالگی کاملا در قرنطینه گذشت، که یادم بماند موجودی هزار بار کوچکتر از گرده گل به نام کرونا ویروس زندگیمان را فلج کرد، افسردگی مقطعی به خانوادههامان بخشید، شادی را از خانه هامان دور کرد و امید را در خواب...

مینویسم که یادم بماند تقدس باری دیگر برایم معنا شد اما این بار نه لباس و پوتین های خاکی بلکه با لباس های سفید و ماسکهای آزار دهنده.

مینویسم که یادم بماند روزهایی که میگویند بهترین دوران زندگیست در تمرین رزم گذشت، از چپ و راست مشت خوردیم و ایستادیم به استقبال حمله بعد، جوانیمان اینگونه گذشت.

ناامیدم؟ نه!

امیدوارم؟ نه!

ناراحتم؟ نه!

خوشحالم؟ نه!

به دنبال بهبود شرایط ام؟ نه!

پس چه؟ هیچ!

طبق روال ادامه میدهم نه خوشحال و نه ناراحت، نه امیدوار و نه حتی ناامید...

ادامه میدهم طبق روال، طبق برنامه و خودم را غرق در روتین ها میکنم بلکه فراموش کنم تکرار مداوم این جمله که بهترین روزهای زندگی ات چگونه گذشت؟ :)

دخترکم:

هرچه بود و هرچه شد سهم ما از نیک و بد روزگار این بود، امیدوارم روزی برسد که آنقدرحال خوب در زمین فراوان باشد تا بتوانم تصمیم بگیرم لبخندت را به جهان ببخشم :)

پاییزی ترین دختر...

ما را در سایت پاییزی ترین دختر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 114 تاريخ: يکشنبه 31 فروردين 1399 ساعت: 9:58

صفحه بندی