انقدر حرف تو سرم هست که نمیدونم از کجا شروع کنم و از چی بگم و احتمالا در سطرهای بعد جز کلماتی پریشان چیزی نخواهم نوشت.
رسالت آدمی چیه توی این دنیا؟
شاید از دید خیلی ها که میخوان خورشید رو توی دستشون بگیرن، علم و قدرت و ثروت
یا از دید یه سری های دیگه نجات طبیعت و انسان
و یا حتی سلطه بر همه موجودات
اما از نظر من رسالت انسانی فقط عشقه!
آدم اومده توی این دنیا که کامل بشه و بعد روحش دوباره در موجودی تجلی پیدا کنه، عشق همون دونه انار گمشده است که آدم رو کامل میکنه، همون آخرین قطعه پازل... بدون اون فقط یه مجسمه گلیه که بعد از چند سال روز دو شب کردن پودر میشه و دوباره به خاک بر میگرده
و همهی ترس من اینه که نکنه مجسمه خاکی بمونم، نکنه چشمای من به قدر کافی برای دیدن تجلی عشق سو نداشته باشن...
و چه زندگی شوربختانه ای خواهر بود در اون صورت...
من قول میدم دنبالت بگردم، بگردم تا پیدات کنم حتی اگه به اندازه تمام عمرم طول بکشه دونهی انار من...
پاییزی ترین دختر...ما را در سایت پاییزی ترین دختر دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 104