شصت و نه! - تاریخ: 1397/11/23 ساعت: 15:22
خیلی درد داره رسیدن به جایی که خسته بشی از آرزوت! این دقیقا نقطه ای که شک میکنی به زمین و زمان، به راه و هدف و مقصد و اصلا قبل تر اون به خود آرزوت! یعنی واقعا آرزوی من همین بوده؟! پس چرا حالا که بهش ر
شصت و سه! - تاریخ: 1397/11/23 ساعت: 15:22
آره قشنگه حتی حرف زدن در موردش هم لبخند مياره رو لب، ولی امروز وقتی داشتم مسير دانشگاه به خونه رو قدم میزدم و آهنگ گوش میدادم به این فکر کردم که چه لزومی کشیدن این درد و غم هایی که ازشون تو آهنگ ها حر
شصت و دو! - تاریخ: 1397/11/23 ساعت: 15:22
شما بین مهاجرت با کسی که دوستش دارید یا موندن با پدر و مادر تنهاتون که راضی به رفتن تون هم نیستند(!) کدوم رو انتخاب میکنید؟! خدا هیچ بنده ای رو سر دوراهی دل و عقلش قرار نده که بخواد دست بشوره از دل خواسته هاش...
شصت! - تاریخ: 1397/11/23 ساعت: 15:22
_با زهرا حرف زدم امتحانش رو خراب کرده بود شریکش کردم تو نذر یاسین خودم و الهام _الهام پیام داد از خواب حال بد فاطمه گفت ریشه شو ربط دادم به مناسبت دو شب پیش _به الهام گفتم دلم شور حلقه پنج تایی رو میز
پنجاه و هشت! - تاریخ: 1397/11/23 ساعت: 15:22
ده سال بعد همین موقع زنی خواهم بود در آستانه "سی و يک سالگی"! قطعا شاغل،اندکی معلم،کمی شاعر،با لیسانس ادبیات :)،و مالک کتابخونه ای که به حد قابل توجهی شبیه روياهام هست. شاید تازه از گپ زدن با ناشر (اح
پنجاه و چهار! - تاریخ: 1397/11/23 ساعت: 15:22
مثل بغض فروخورده... این ترکیبی ه که مدام توی سرم میچرخه و مثل آدمی که به یک شوک لال شده باشه زبون قلمم نمیچرخه برای ادامه اش! گاهی درمون حال گرفته ات دست خودت نیست اما گاهی درمان همون درده! بیست و دو سالگی ای که بی صدا قدم توش گذاشتم حیرون زندگیم مونده!
پنجاه! - تاریخ: 1397/11/23 ساعت: 15:22
دخترک شکست،بار دیگر خانه آرزویش که نه تمام اميدش نا امید شد! این روند چندبار دیگه میخواد تکرار بشه؟! استیو تولتز چه جمله ی طلایی داشت تو جز از کل ش! خلاصه زندگی من توی یک خط :)
چهل و هشت! - تاریخ: 1397/11/23 ساعت: 15:22
شرحِ این آتشِ جانسوز نگفتن تا کِی؟ سوختم سوختم این راز نهفتن تا کِی؟ وحشی جان بافقی xa0پ.ن: کی باشه بخرم ديوانش رو...
چهل و شش! - تاریخ: 1397/11/23 ساعت: 15:22
من بیشتر از این توان و کشش تحمل استرس رو ندارم!سپردم به خودت،مثل همیشه مثل همه جا خودت برام درستش کن :)
نود و پنج - تاریخ: 1397/9/27 ساعت: 22:15
بیا تظاهر نکنیم،بیا با هم رو راست باشیم! اوضاع خوب نیست،حال هیچ کدوم ما خوب نیست... تا کی بایستیم و یه لبخند از سر متعادل بودن وضعیت بچسبونيم رو لب مون؟ بذار یه جا فرياااد بزنیم... اینجا اونجایی هست ک
نود و چهار! - تاریخ: 1397/9/27 ساعت: 22:15
دوست قدیمی، xa0بوی آدامس نعنايي فيک، پیرزن مترو سوار، برگشتن و ترس از موندگار شدنت، (دیگه چجوری میتونم از بهرامی مخفی کنمت؟) رد کم رنگ کرايد اونتوس، و دیگر، xa0هیچ....
نود و هفت! - تاریخ: 1397/9/25 ساعت: 18:26
مرا فراموش خواهی كرد ، از من جدا خواهی شد ! پس مرا از غارم بیرون نكش ، عادتهایم را از من مگیر ... خصوصا عادتی كه به " تنهایی" دارم را ... xa0 #اوغوز_آتای xa0 وقتی صاحب قابي هستی که از توش میتونی همه خانواده ات رو یکجا ببینی یعنی هنوز یکی از مؤلفه های خوشبختی رو داری...
نود و شش! شایدم پنج! - تاریخ: 1397/9/25 ساعت: 18:26
دل آدم باید آروم بگیره،ولی نمیدونم این آروم گرفتن چجوری حاصل میشه... میترسم از این دیدار،میترسم خیلی چیزها مثل قبل نشه... لعنت به خودت و حضورت و سایه شومت! کاش حداقل ایمان داشتم به آبی بودن آسمون این روزهام!
نود و هشت! - تاریخ: 1397/9/22 ساعت: 21:35
این ساعت از روزهای کوتاه پاییز و زمستون رو دوست ندارم، روزه ها ولی همه جا تاریکه... روزه ها ولی کرختم... روزه ها ولی دست ودلم به هیچ کاری رضا نمیده... روزه ها ولی حتی صدای حسام هم حالش رو خوب نمیکنه!
روزشمار بهاری - تاریخ: 1397/9/22 ساعت: 4:29
امروز رو که بشمری دقیقا نودُ نُه روز مونده به سال جدید، همیشه دم دمای بهار،اونجا که ثانیه ها چسبیده به عطر "یا محول الحال و الاحوال" ،اونجا که عرق پیشونیت از تموم شدن خونه تکونی هنوز خشک نشده،اونجا که
من خوشبختم چون... - تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 23:12
من خوشبختم, چون، -دخترم! -عاشق شدم شاید فانتزی اما برای رسیدن بهش تلاش کردم، الان جایی هستم که آرزوی نوجوونيم بود، آرزوی همون روزهایی که از استرس کنکور خواب نداشتیم اما کسی نبود بهمون بگه دختر تو دیگه
مبتلای درد تو درمان میخواهد چکار؟ - تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 23:12
پاییز شروع داستان عاشقی من بود، xa0پیدایش کردم درست در بلندترین نقطه ی خاکستری ترین ساختمان طولانی ترین خیابان جهان! راستش را بخواهی از قبل ميشناختمش،البته نه اینکه دیده باشم اش نه اصلا،اما نشانی اش را
"سکوت" احتیاط یا ترس؟ - تاریخ: 1396/6/21 ساعت: 22:26
دارم میفهمم شکاف بین نسل ها یعنی چی... برای اولین بار حس میکنم کسي حرفم رو نميفهمه،دغدغه هام رو نميفهمه... برای اولین بار دارم حس میکنم چقدر طرز تفکرشون جهالت داره... xa0برای اولین بار دارم حس میکنم که این خانواده هم مثل همون خانواده های عادی و جاهل دیگه ان که همیشه حرص عقاید و رفتار شون رو میخوردم....
صدای پا میاد! - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 7:10
زمزمه هاش از پارسال به گوشم می رسید ،اون موقع ها فقط یه سری زمزمه بود که از شنیدن شون لبخند به لبم مینشست، خب جذابه دیگه! برای هر دختری جذابه،برای منم بود وگرنه اون افروز پارسال با اون هجمه از شوق دانشگاه و روزهای خوب پیش رو که منتظر شون بود (هرچند که همیشه اون جوری نمیشه که منتظر شی) کجا و این فکر ...
"سکوت" احتیاط یا ترس؟ - تاریخ: 1395/10/5 ساعت: 19:45
دارم میفهمم شکاف بین نسل ها یعنی چی... برای اولین بار حس میکنم کسي حرفم رو نميفهمه،دغدغه هام رو نميفهمه... برای اولین بار دارم حس میکنم چقدر طرز تفکرشون جهالت داره... xa0برای اولین بار دارم حس میکنم که این خانواده هم مثل همون خانواده های عادی و جاهل دیگه ان که همیشه حرص عقاید و رفتار شون رو میخوردم....