پیدایش کردم درست در بلندترین نقطه ی خاکستری ترین ساختمان طولانی ترین خیابان جهان!
راستش را بخواهی از قبل ميشناختمش،البته نه اینکه دیده باشم اش نه اصلا،اما نشانی اش را بخاطر داشتم...
نشانی که محال بود فراموش کنم.
"تک تک واژه هایش بوی مکتب تو را میداد"
و فلش بکی ناگهانی به آن شهریور و روزهای بعدش تا برسد به بهمن و بهمن های بعدش، همه و همه من را قانع میکرد که درست انتخاب کردم.
او وحي منزل تو در زندگی ام بود، و چه اقبالی فرخنده تر از اين؟!
اما خب همانطور که تو همیشه و همیشه میگویی "آدمی به امید زنده است" ، من هم میگویم "همیشه اون طوری نمیشه که ما منتظر شیم"
به هرحال،
پاییز مقدس بود به یمن نفس هایت،
مقدس شد به یمن گام هایش،
مقدس میماند به احترام خاطراتم.
یک نفر در را به روی حضرت پاییز باز کند :)
پاییزی ترین دختر...ما را در سایت پاییزی ترین دختر دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 106