من اما درست توی یک لحظه،که تا چشم کار میکرد رو به روت سبز بود و سبز و زیر پات خنکاي آب، همون لحظه که باد دستش رو میکشید رو سرمون،به نبودن فکر میکردم،به زوال...
تو اوج خوشحالی و چند ساعت مونده به سفید بخت شدن دخترخانواده...
همیشه همینه،وقتی حالت خوبه باید اونطرفش هم ببینی
مثل الان همین ساعت همین لحظه!
امروز نوشتمش،با هدف پنهان پشتش.
می گذرم از حال ارمغان آورده اش، همین یه جمله برای من کافی که "با تمام نیرو به نوشتن ادامه بده من هم ميخونم و لذت میبرم"
+تو که میدونی، پس قوتی ده برسم بهش!
پاییزی ترین دختر...
ما را در سایت پاییزی ترین دختر دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 114