انواع حس های متناقض باهم دیگه هجوم آوردن به وجودم و هر کدوم یه تیکه اشو تسخیر کردن.
مثلا عذاب وجدان خرخرم رو گرفته و فشار میده،هیجان ریتم تپش قلبم رو،محبت و دوست داشتن سرتاسر قلبم رو،و سرزنش سلول های خاکستری مغزم رو احاطه کرده.
من چقدر دارم اشتباه میکنم؟ تا کجای این راه اشتباه میخوام بیام و برگردم؟ تو تا کجا میای؟ تا کجا پا به پای من این نمایش عروسکی رو ادامه میدی؟ با اسم تجربه خودم رو گول میزنم و تمام تلاشم رو میکنم که با تمام قوا دست و پا بزنم نکنه فرو برم تو باتلاق خریت!
انگار رسیدم به سر فصل جدید زندگی درست بیست و یک روز پس از پایان بیست و یک سالگی!
فصلی که افروزی رو بهم نشون میده که خودم هم نمیشناسمش،چقدر فرق کردم با افروز سه سال پیش...چی به سر من،افکارم،احساساتم،دیدم به زندگی،هدفم و راهم اومده؟
نمیدونم این افروز ناآشنا خوبه یا بد.اصلا خوب و بد چه معنایی میده،اما میدونم جدید و ناشناخته است و این برای من یعنی هیجان! "هیجان ناشی از کشف یک افروز نسبتا بد"
افروز همیشه این جور وقت ها صدای سلول های خاکستری مغزش رو ایگنور میکرد و میزد به دل دریا! منم الان همین کار رو میکنم میدونم شاید کیفیت فصل جدید زیاد مطلوب نباشه اما دل میدم به دلش امیدوارم درصد پشیمونیم بیشتر از سایر پارامترها نباشه.
حقیقتش صدایی تو اعماق وجودم زمزمه میکنه خاله ی تو بهترین دختر روی زمین اما من نمیخوام سرنوشتم اون باشه حتی اگر به قیمت بد بودن خودم یا خلاف آرمان های خانواده بودنم باشه...من حتی به دروغ ها و امیدهای واهی هم دل خوش نمیکنم!
همین روزهاست که مثل آتش فشان نیمه فعال طغیان کنم و دهن همه از تعجب باز بمونه!!!
اما دخترکم،پاییزی ترینم تو مثل مادرت نشو! چون تو منحصربه خودتی!
حرف برای تو هم زیاد دارم که احتمالا اولین پروژه بعد از روزشمار بهار باید نامه به دخترکم باشه....
پ.ن: گوشی نازنینم ترک من کرد و یه دنیا عکس و فیلم و خاطره رو با خودش به عمیق ترین نقطه دانشکده ریاضی دانشگاه امیرکبیر(پلی تکنیک تهران) برد!
پاییزی ترین دختر...ما را در سایت پاییزی ترین دختر دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 122