باید خیابون های انقلاب و ولیعصر و بلوار خوشگل کشاورز رو قدم بزنی باید برای مامانت گل بخری،باید برای دوستهات هدیه ببری و لبخند که نه قهقهه بزنید باهم:)
دیروز روز خوبی بود از اون روزهای بالیاقت اسفندی،بعد از مدت ها با بچهها توی مدرسهای جمع شدیم که کل خاطرات نووجونی مون رو تو دلش جا داده،خداروشکر که تونستیم باهم اونجا جمع شیم،خاطره دوره کنیم و بخندیم از ته دل،اونقدر که آخرش بگیم آخیش نفس کشیدم!
دیروز تو مدرسه کسایی رو دیدم که دلم براشون یه ذرررره شده بود،خانم کردی به مهربونی همون روزها بود گرم و صمیمی،لبخندش باعث میشد گرد خستگی این سال ها تو چهرهاش به چشم نیاد.اقای غلامی همچنان شوخ و شاد اما با فاصله...معلوم بود چیزی این وسط تغییر کرده،کاش میتونستم بغلش کنم.حتی دیدن رکوتا هم دلم رو شاد کرد.
دیروز من خوشحال بودم و سبک بال،امیدوارم که توهم یه گوشهی دنیا روز تولدت رو خوشحال گذرونده باشی.
آره اصلا اسفند باید همینجوری باشه،سبک و ملس و با کیفیت :)
خداروشکر
اونقدری دلم لک زده بود برای زندگی کردن که جبرخطی رو رها کردم و جلوی چشم های استاد شروع کردم به ثبت لحظه لحظه دیروز
یه روز دیگه باید بیام و بگم از جمع بندی پرونده امسال
پاییزی ترین دختر...ما را در سایت پاییزی ترین دختر دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 120